قصه سرد و سفید همیشه سبز
سلام دخترم
نازنینم ،پاره تنم ، آنیل
الان که برات می نویسم ساعت 22:52 شبه. چند ساعت مونده تا تحویل سال 1394
دلم خیلی گرفته از 93. این هفته آخر هر چی دلگیری داشت سر ما خالی کرد!
البته خدارو هزاران مرتبه شکر بابت تمام خوبیهایی که نصیبمان شد و از بدترش حفظ کرد
برای اولین بار تو این 17 ماه شما مریض شدی و 3 روز تب شدید داشتی اما خدا اون بالا شاهد که من
بیشتر پرپر شدم. سه شنبه می بردمت دوباره دکتر که زدم به یه 206. رانندش دید چقدر سراسیمه و
نگران تب شدید توام . خلاصه یک و دویست براش بیمه زدن و ماشین ما هم تو پارکینگه! تا بعد تعطیلات
تعمیر شه کاپوت تا شده! خدا رو شکر که تو چیزیت نشد و خودم. فقط با ماشین بابا باید بریم سفر.
جونم برات بگه رسیدیم به امروز جمعه که صبح بعد دو سه روز و شب تب شدید شما بهتر بودی و وان حمام
و پاشویه و ایپوبروفن و ... نیاز نبود. اما دیدیم رو صورت و گردنت جوشهای زیر پوستی زدی که بابا گفت
حساسیت داروییه! دیگه داشتم از نگرانی کم میاوردم.
اما شکر حالت عمومی شما خوب بود. 8:30 بیدار شدی اما صبحانه نخوردی و با کمی آب ساده دوباره
خوابیدی تا 12!!!!!
برات کمی گوشت پخته بودم بیدار شدی با تخم بلدرچین به هر روشی شده دادیم خوردی!!!!!
لقمه دهنت بود که پوشوندیمت با ماشین گشتی زدیم و خریدی کردیم برگشتیم. خدا شاهد نزدیک یه ساعت
لقمه دهنت بود و قورت نمی دادی!!!!!!

این موضوع رو تا به امروز از هر دکتری پرسیدم علم پاسخگو نبود!
چون شما این عادت رو از نوزادی داشتی!!!!
چند تا دونه برنج هم با ما خوردی و خوابیدی دوباره!!!!!
ساعت حدود 3 و نیم بود برق رفت و چون آسانسور و همسایه برق داشت رفتیم پایین فیوز و چک کنیم که
دیدیم!!! بله آخرین پتک 93!!!
سیم فیوز سوخته!!!!!
روز جمه آخر سال!!!! برقکار پیدا نمی شه! شما بگو چه حالی می شه داشت!!!! سه شبه بی خوابی و
استرس! غذا نخورن یه بچه بیمار و ضعیف ! دم عید و کارا ، تصادف و نداشتن برق و شب عید و نبود برقکار!!!!!!
خلاصه باب رفت یک برقکار خدا تومنی پیدا کرد و با مکافات کار را افتاد!
هنوز صورت ماه و ظریفت نقطه های قرمز داره .خارش نداره خدا رو شکر .
شما الان باز بدون شام خوابیدی و دل من خونه.....
آخه من برا گرم گرم وزن گرفتنت جونمو گذاشتم اما نمی دونم چرا شما بد غذا بودی و هستی!
حالا این چند روز حال نداری اما روزایی که خوب غذا خوردی انگشت شماز تا این سن!
دخترم خیلی نگرانتم. باید خوب بخوری خوب رشد کنی. عاجز شدم به خدا .....
خوب بابا از استخر برگشت. من برم. شما خواب نازی و من شیفته تماشای تو.
و انتهای این قصه سرد و سفید همیشه سبز خواهد بود تا رسیدن سال نو
از خدا می خوام سال جدید شروعی دوباره برای زیباییها باشه برای همه و ما
از خدا می خوام سلامتی برای تو و عزیزانم
از خدا می خوام بهبود تغذیه تو
از خدا می خوام صبر و قوت قلب
و خدایا سپاس می گم بابت همه چیزهایی که دارم و چیز هایی که صلاح ندیدی برایمان.
شب خوش و ایام به کام.




قصه سرد و سفید همیشه سبز
